✖✖ ـهرزهـ ـنویـسـ ✖✖
در دنيايي که همه يا گوسفندند يا گرگ ترجيح ميدهم چوپان باشم همديگر را بدريد من ن
تو گورستان هرزه ها یه قبر خریدم... هر شب میرم آروم داخلش میخوابم... خاک فقط بغلم میکنه... دستم و از قبر میارم بیرون بیلاخی به خدا نشون میدم... آروم تو دلم میگم... دیدی بالاخره من هم به آرزوم رسیدم... آسمونش ستاره ها رو اخراج کرده و داره فاحشه ها رو جایگزین میکنه... ماه رو فرستاده مرخصی و آدم رو جایگزین کرده... صبح تا صبح حوا با یه بغل سیب میاد پیشم... اون رو بالا سرم میذاره تا برام بشه یه معرفی... انقدر از حوا سیب گرفتم که شاید روزی از همین گورستان هم اخراجمون کنن... اما خیالی نیست... حوا سیباش مهمه و من حوا... هرزه نوشت...: حوا سیب میخواهم... هرزه نوشت...: میخواهم تمام گاز بزنم... نگاهـ ـهرزهـ یهـ مردــ بهـ چشمایـ بیگناهـ یهـ زنـــ بهـ تنـ پاکـ یهـ دختر .................... اَهـ دنیـــا.... تُـــفـــــــــــــــــــــــــــــ بهـ .....
تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…!
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم،
پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
| Design By KhanOoMi |