تبليغاتX
✖✖ ـهرزهـ ـنویـسـ ✖✖


✖✖ ـهرزهـ ـنویـسـ ✖✖

در دنيايي که همه يا گوسفندند يا گرگ ترجيح ميدهم چوپان باشم همديگر را بدريد من ن

یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت. او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوق‌العاده زیبا هستند. اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟». این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من ر...ا به خطرا انداخته ... از شما کمک می‌خواهم. من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟ کشیش که از حرف‌های خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی‌های شما چنین عبارتی را بلدند. من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم ... آنها خیلی خوب حرف می‌زنند و اغلب اوقات دعا می‌خوانند ... به شما توصیه می‌کنم طوطی‌هایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطی‌های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند. خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت. فردای آن روز خانم با قفس طوطی‌های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت. کشیش در قفس طوطی‌هایش را باز کرد و خانم طوطی‌های ماده را داخل قفس کشیش انداخت. یکی از طوطی‌های ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟ طوطی‌های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار، دعاهامون مستجاب شد!!
| یکشنبه نهم بهمن 1390| 20:58 | هرزه نویس| |

سلام فاحشه!
تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!
 اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…!
 میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد
 که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!
اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود
 این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین 
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم،
 زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،

 پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
| یکشنبه نهم بهمن 1390| 20:53 | هرزه نویس| |

تو گورستان هرزه ها یه قبر خریدم...

هر شب میرم آروم داخلش میخوابم...

خاک فقط بغلم میکنه...

دستم و از قبر میارم بیرون بیلاخی به خدا نشون میدم...

آروم تو دلم میگم...

دیدی بالاخره من هم به آرزوم رسیدم...

آسمونش ستاره ها رو اخراج کرده و داره فاحشه ها رو جایگزین میکنه...

ماه رو فرستاده مرخصی و آدم رو جایگزین کرده...

صبح تا صبح حوا با یه بغل سیب میاد پیشم...

اون رو بالا سرم میذاره تا برام بشه یه معرفی...

انقدر از حوا سیب گرفتم که شاید روزی از همین گورستان هم اخراجمون کنن...

اما خیالی نیست...

حوا سیباش مهمه و من حوا...

هرزه نوشت...: حوا سیب میخواهم...

هرزه نوشت...: میخواهم تمام گاز بزنم...

| یکشنبه نهم بهمن 1390| 20:36 | هرزه نویس| |

نگاهـ  ـهرزهـ یهـ مردــ

 

بهـ چشمایـ بیگناهـ یهـ زنـــ

بهـ تنـ پاکـ یهـ دختر

....................

اَهـ دنیـــا....

تُـــفـــــــــــــــــــــــــــــ بهـ .....

| یکشنبه نهم بهمن 1390| 20:30 | هرزه نویس| |

افکارم مثل دود سیگار توی هم میپیچه و هرز میره رو اعصابم. این اولین اصل هرزه نویسه اولیش رو داشته باش تا بقیش.
| یکشنبه نهم بهمن 1390| 20:27 | هرزه نویس| |

Design By KhanOoMi